اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر
سفر مى كردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه م ىرفتم و وقتِ خزان
دیرتر به این لذت خاتمه م ىدادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى
كاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى كردم. سگ هاى بیشترى به خانه
مى آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم. بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم. پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى كردم. سوار
چرخ و فلك بیشتر مى شدم. به سیرك بیشتر مى رفتم.
در روزگارى كه تقریبًا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت
اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع
شادى از خرد » : مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى گوید. عاقل تر است
اگر عمر دوباره داشتم، گلِ مینا از چمنزارها بیشتر میچیدم.
دان هرالد
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
,
:: بازدید از این مطلب : 369
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10